کتاب پایان یک رویا

توضیحات

پایان یک رویا

رمان پایان یک رویا نویسنده: سعیده یکتا

ﻓﺼﻞ اول
روزﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺮار ﺑﻮد ﺑﻪ دﯾﺪن ﺳﺎﻣﺎن ﺑﺮود ﺑﯽﺗﺎبﺗﺮ از ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ. اﻣﺮوز ﻫﻢ ﯾﮑﯽ از ﻫﻤﺎن روزﻫﺎ ﺑﻮد. ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻣﺪت ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ از ﻧﺎﻣﺰدیﺷﺎن ﻣﯽﮔﺬﺷﺖ

اﻣﺎ ﺑﯽﻗﺮاریﻫﺎی او ﻫﻤﭽﻨﺎن اداﻣﻪ داﺷﺖ و او ﺣﺘﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻗﺒﻞ و ﺑﺎ ﺗﻤﺎم وﺟﻮد ﺑﻪ ﺳﺎﻣﺎن ﻋﺸﻖ ﻣﯽورزﯾﺪ.

ﺳﺎﻣﺎن ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ از آﺷﻔﺘﮕﯽﻫﺎ

و ﮐﻤﺒﻮدﻫﺎی زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﻨﺎ آﮔﺎﻫﯽ داﺷﺖ و ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﻨﻮﻧﺪهی درد دلﻫﺎﯾﺶ ﺑﻮد. ﻫﻤﻪی اﯾﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﺎ

ﺟﺮات ﺑﯿﺸﺘﺮی ﻣﯽداد ﺗﺎ ﻫﺮ آﻧﭽﻪ را ﮐﻪ در دل

و زﻧﺪﮔﯽاش ﻣﯽﮔﺬرد، ﺑﺮای ﺳﺎﻣﺎن ﺑﺎزﮔﻮ ﮐﻨﺪ.
ﺑﺮاﯾﺶ از ﭘﺪری ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ در ﻫﻤﺎن اﺑﺘﺪای ﮐﻮدﮐﯽ وﻗﺘﯽ ﻫﻨﻮز ﺑﻪ ﻣﺪرﺳﻪ ﻧﻤﯽرﻓﺖ و زﯾﺒﺎ، ﺧﻮاﻫﺮش در ﮐﻼس ﺳﻮم درس ﻣﯽﺧﻮاﻧﺪ آﻧﻬﺎ را ﺗﺮک ﮐﺮده و رﻓﺘﻪ ﺑﻮد.

و ﻣﺎدری ﮐﻪ ﺟﻮاﻧﯿﺶ را ﺑﻪ ﭘﺎی آﻧﻬﺎ داد و ﺑﺎ ﻫﻤﻪی وﺟﻮدش، از ﺟﺎن و دل ﻣﺎﯾﻪ ﮐﺮد ﺗﺎ آﻧﻬﺎ را ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ.

ﻣﺎدرش ﺑﺮاﯾﺶ اﺳﻮهی ﻓﺪاﮐﺎری ﺑﻮد و ﭘﺪر، ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺎﻣﯽ ﺑﻮد

در ﺻﻔﺤﻪی اول ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ. ﺣﺘﯽ داﻧﺴﺘﻦ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﭼﯿﺰی از ﻋﻼﻗﻪی ﺳﺎﻣﺎن ﺑﻪ ﻣﯿﻨﺎ ﮐﻢ ﻧﮑﺮده ﺑﻮد و او ﻣﯿﻨﺎ را ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮای ﺧﻮدش و ﻗﻠﺐ ﭘﺎک

و ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺶ ﻣﯽﭘﺮﺳﺘﯿﺪ.

ﺑﺮای ﻣﯿﻨﺎ ﻫﻢ روح ﺑﺰرگ ﺳﺎﻣﺎن ﺑﺴﯿﺎر ارزﺷﻤﻨﺪ ﺑﻮد و او را ﻧﺰد ﻣﯿﻨﺎ دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﯽﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﺮد.

پایان یک رویا سعیده یکتا

ﮐﺎر ﻣﺎدر از ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ و از ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺳﻮزن زدن ﺑﻮد و ﮐﺴﺐ روزی ﺣﻼل از دﺳﺘﺮﻧﺞ ﺧﻮدش ﮐﻪ از راه ﺧﯿﺎﻃﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽآورد.

زﯾﺒﺎ را ﺑﺎ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪی ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪی ﺑﺨﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎد

و او ﺣﺎﻻ در ﮐﻨﺎر ﻫﻤﺴﺮش ارﺳﻼن و ﭘﺴﺮش اﻣﯿﺮﻋﻠﯽ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮد.
ﻣﯿﻨﺎ و ﻣﺎدرش در ﯾﮏ آﭘﺎرﺗﻤﺎن ﻗﺪﯾﻤﯽ ﭼﻬﻞ ﻣﺘﺮی و اﺟﺎرهای زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﺎ وﺟﻮد ﻣﺸﮑﻼت، ﺻﻔﺎ و ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯿﻨﺸﺎن ﺑﺮﻗﺮار ﺑﻮد

و ﻏﻢ و ﻧﺎراﺣﺘﯽ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ

در زﻧﺪﮔﯽﺷﺎن ﻧﺪاﺷﺖ. ﻣﯿﻨﺎ ﻫﻢ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎی ﻣﺎدرش ﮐﺎر ﻣﯽﮐﺮد ﺗﺎ ﮐﻤﮏ ﺧﺮﺟﯽ ﺑﺮای ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ و ﮐﻤﯽ از ﺑﺎر ﻣﺴﻮوﻟﯿﺘﯽ را ﮐﻪ ﻣﺎدرش

ﺑﺮ دوش ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ.

او ﮐﻪ ﻫﻨﺮ ﺧﯿﺎﻃﯽ را از ﻣﺎدر ﺑﻪ ارث ﺑﺮده ﺑﻮد در ﯾﮏ ﺗﻮﻟﯿﺪی ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﻮد و ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎر ﺑﯿﺸﺘﺮی اﻧﺠﺎم دﻫﺪ

ﮔﺎﻫﯽ ﺳﻔﺎرش ﮐﺎرﻫﺎﯾﺶ را ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽآورد و ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻣﺎدر آﻧﻬﺎ را آﻣﺎده ﻣﯽﮐﺮد.

آرزوی ﻣﺎدر اداﻣﻪی ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻣﯿﻨﺎ ﺑﻮد و ورود او ﺑﻪ داﻧﺸﮕﺎه اﻣﺎ اﯾﻦ ورای ﺗﺼﻮرات ﻣﯿﻨﺎ ﺑﻮد و او ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ ﺷﺮاﯾﻂ ﻧﺎﻣﺴﺎﻋﺪ ﻣﺎﻟﯽ ﻣﯽداﻧﺴﺖ

ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰی اﻣﮑﺎن ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ.

او ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﺣﺎل ﻣﺎدر ﺑﺎﺷﺪ از داﻧﺸﮕﺎه ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮد

و ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎی ﻣﺎدر ﭼﺮخ زﻧﺪﮔﯽ را ﻣﯽﭼﺮﺧﺎﻧﺪ. ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ درس زﻧﺪﮔﯽاش را از ﻣﺎدرش آﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮد،

اﮔﺮﭼﻪ از دﯾﺪﮔﺎه او ﻫﻤﻪی ﻓﺪاﮐﺎریاش ﻗﻄﺮهای ﺑﻮد در ﻣﻘﺎﺑﻞ اﻗﯿﺎﻧﻮس.
ﻣﻘﺪاری ﻟﺒﺎس ﮐﺎر را ﮐﻪ از ﯾﮏ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺳﻔﺎرش ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد در ﭘﻼﺳﺘﯿﮏﻫﺎی ﺑﺰرﮔﯽ رﯾﺨﺖ. ﺑﺎﯾﺪ آﻧﻬﺎ را ﺗﺎ ﻃﺒﻘﻪی ﺳﻮم ﻣﯽﺑﺮد.

بازدیدها: ۰

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب پایان یک رویا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X