جمع كل سبد خريد: 960,000
جمع كل سبد خريد: 960,000
در انبار موجود نمی باشد
در انبار موجود نمی باشد



میان عقل ودل
ماندن یارفتن
میان روح وجسم
پرکشیدن وبودن
ودل کندن ازعشق هایی
درنهایت وابستگی
می پاشم
مانند شوروی
دیگر حتی به خودم
برنمی گردم.
درآستین آرزوهایم
مارخوابیده بودو
هیچ عصایی مارنشد.
تاایمان بیاورم
به افکارم
بلکه جنگید
وجنگید
تاخون رگهایم جوش آوردندو
غل غل صدایشان آمد
وگرگها بیدار
در رگهایم دویدند.
ازمن
پیراهنی باقی نماندو
ازخاطراتم نیز..
باهمه آمال وآرزوها
شبیه قهرمان یک فیلم تراژدی
میمیرم..
اما برای چه؟
می دانم بعدمن
یک روزعشق
مرا می فهمد…
میخواهم عاشقت باشم
گرچه محکومم به سنگسار!!
هرروز حبس میشوم
درحصار این عشق،
مانند نفسهایی
که سخت میشود،
هنگام دیدنت.
میدانم..
دوباره جنگ میشود
جنگ تروآ،
میان من و
دنیایی که باورنکرد،
من دزد نیستم.
عشق..
بامن چنین میکند.
عشق میکشاندم..
به سمت جنون،
به قصه ها، به کتابها
به افسانه ای که خون میخورد،
تا بزرگ شود.
خون یک عاشق
خون یک فرهاد،
خونی که جریان دارد
لای ستون ستون بیستون.
عشق میکشاندم..
به راه بی بازگشت
تا دروازه های مرگ وزندگی،
چه مرگ باشد،
چه محکومیتی
بازجرو اعمال شاقه،
من هرگز ازتو
بر نمیگردم..
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.